عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

671

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

به حق عمل كند مردم بسوى وى متمايل گردند ( و از دل و جان دوستدارش شوند ) . 984 من استعمل الرّفق استدرّ الرّزق : هر كه رفق و نرمى را كار بندد روزى بر خويش بباراند 985 من استحيى من قول الحقّ فهو الأحمق هر كه از قول و حق و راست شرم كند ( و آن را نگويد و نپذيرد ) به تمام معنى ابله است . 986 من وحّد اللّه سبحانه لم يشبهّ بالخلق هر كه خداى بزرگ را يكتا ( و بى همتا ) داند او را بمخلوق مانند نسازد . 987 من وثق به قسم اللّه لم يتهّمه فى الرّزق هر كه به قسمتهاى خداوند اعتماد داشته باشد غصهّ روزى نخورد و يا اين كه در بارهء روزى بر خدا تهمت ننهد ( كه مثلا روزى مرا كم قرار داده است ) . 988 من جاهد على اقامة الحقّ وفّق : هر كه در راه حق پيكار كند و بكوشد كامياب شود . 989 من شاور الرّجال شاركها فى عقولها : هر كه با مردان ( دل آگاه و هشيار در كارها ) مشورت كند در عقلهاى مردم شركت جويد . 990 من عامل الإساءة كافئوه بها : هر كه با مردم ببدى رفتار كند مردم سزايش را ببدى دهند 991 من اتّخذ الطّمع شعارا جزعته الخيبة ضرارا : هر كه طمع را تن پوش خويش گيرد زيان و ضرر او را بزارى افكند . 992 من نكب عن الحقّ ذمّ عاقبته : هر كه از حق روى بگرداند پايان كار خود را از زشت و نكوهيده سازد . 993 من طابق سرهّ علا نيته و وافق فعله مقالته فهو الّذي ادّى الأمانة و تحقّقت عدالته : هر كه درونش با برونش مطابق و كردارش با گفتارش موافق باشد اين آن كسى است كه امانت را ردّ كرده و عدالتش محقّق گرديده است . 994 من وجهّ رغبته اليك وجبت معونته عليك : هر كه ميلش متوجهّ تو باشد ياريش بر تو واجب است . 995 من مدحك بما ليس فيك فهو خليق ان يذمّك بما ليس فيك : هر كه ترا بدآنچه ( از نيكى ) كه در تو نيست تو را بستايد ( و بر خلاف واقع سخن گويد ) چنين كسى سزاوار است بدانچه از